شمارهٔ ۲۱۰
رویت از آیینه ای دلدار میگیرم سراغیار را در خانه اغیار میگیرم سراغ
خال را میجویم از دنباله ابروی دوستنیست عیبم مهره را از مار میگیرم سراغ
شرح غم میپرسم از کاکل، ز زلف آشفتگیشغل خویش از محرمان یار میگیرم سراغ
زخم دل را بخیه گیرا نیست تا بر خون نشستتاری از آن موی عنبربار میگیرم سراغ
در میان عشقبازان من شدم باریکبینبسکه از آن طره طرار می گیرم سراغ
پیش پای یار برمیخیزم از جا چون غباربوی دلبر زان سبک رفتار میگیرم سراغ
هم ز گل میپرسم احوال تو هم از عندلیبکم تو را میبینم و بسیار میگیرم سراغ
در زبانم نیست حرفی غیر حرف یار منبسکه قصاب از در و دیوار میگیرم سراغ