شمارهٔ ۲۰۹
تنها نه دل لاله کباب است در این باغمرغ سحری در تاب و تاب است دراین باغ
هر برگ گلی دست حنابسته ساقی استهر گل قدحی پر ز شراب است در این باغ
هر جنبش اشجار چمن موجه دریا استهر غنچه سربسته حباب است در این باغ
هر سرو خدنگی است که رو کرده به افلاکهر ریشه او بال عقاب است در این باغ
هر برگ گل و سبزه که بر خاک فتاده استاز باد صبا مست و خراب است در این باغ
مستانه گل و لاله و شمشاد به رقصانداطراف چمن عالم آب است در این باغ
بر روی عروسان گل و لاله ز شبنمهر قطره که بینی تو گلاب است در این باغ
قصاب در این غلغله هشیار کسی نیستخندیدن تو کفر و غذاب است در این باغ