گنج

شمارهٔ ۲۰۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارچراغ۷ بیت
بسوز بر تن خاکی ز داغ یار چراغبه دست خویش ببر بر سر مزار چراغ
مده ز کف دل روشن به پشت‌گرمی مهربرای تیرگی شب نگاهدار چراغ
به خلق و چرب‌زبانی سخن دریغ مکنکه ماند از تو به یک‌سو به یادگار چراغ
دلیل تیره‌دلان شو که دستگیری غیرچنان بود که گذاری به رهگذار چراغ
فزون ز قسمت خود از جهان مخواه ز کسمدار بیهده در پیش چشم تار چراغ
ز تیرگی نتواند به پیش پا دیدناگر دهند به دست گدا هزار چراغ
حذر ز آه پریشان‌دلان نما قصابمنه به رهگذر بار زینهار چراغ