گنج

شمارهٔ ۱۷۷

قافیه: رداردنگاهش۸ بیت
حجاب از رخ چو بردارد نگاهشز هر بیدل خبر دارد نگاهش
چو خار آشیان آن رشگ طاووسمرا در زیر پر دارد نگاهش
چو تیر غمزه دائم در کمان هستچپ‌انداز دگر دارد نگاهش
مرا چون شمع سوزان و گدازانسر شب تا سحر دارد نگاهش
کس از تأثیر نازش نیست جان‌برخدنگ کارگر دارد نگاهش
مرا از دانه اشگ اندر این باغچو نخل بارور دارد نگاهش
ز یک نظاره او رفتم از خویشمدامم در سفر دارد نگاهش
مرا قصاب افکند آنکه از چشممگر از خاک بردارد نگاهش