شمارهٔ ۱۷۶
غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرسخانه بر دوشیم چون موج از دیار ما مپرس
نخل سروستان تصویریم بر از ما مخواهخار خشک بوستانیم از بهار ما مپرس
ما و زلف او به یک طالع ز مادر زادهایممیشوی آشفته حال از روزگار ما مپرس
مشهد ما را فروغ شمع میداند کجاستمشرب پروانه داریم از مزار ما مپرس
روز و شب در کوره دهریم با صد پیچوتابدر گداز امتحانیم از غبار ما مپرس
ما و دل ماتیم در این عرصه شطرنج دهرجان و دل را تا نبازی از قمار ما مپرس
کشته صبح بناگوش و هلاک کاکلیمبیش از این قصاب از لیل و نهار ما مپرس