گنج

شمارهٔ ۱۶۸

قافیه: ادمهنوز۷ بیت
در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوزواله‌ام چندان که می‌پندارم آزادم هنوز
آن چنان در فکر وسواسم که این غم‌خانه راشد بنا ویران و من در فکر آبادم هنوز
خام‌طبعی بین که گشتم پیر، وز طفلی نرفتشوخی آسایش گهواره از یادم هنوز
گاه چون پروانه سوزم گاه سازم در قفسنونیاز عشقم و در بند استادم هنوز
کی توانم زآب حسرت خصم را سیراب کردمن که خود لب تشنه زآب تیغ جلادم هنوز
کرده‌ام شبگیر و راه کعبه را گم کرده‌امگوش بر آواز این شیخان شیادم هنوز
هیچکس قصاب با من یک‌زمان همدم نشدبا وجود آنکه چون نی جفت فریادم هنوز