شمارهٔ ۱۶۷
ای کعبه ارباب وفا کوی رفوگرمحراب دعا گوشه ابروی رفوگر
چون قطره شبنم که نشیند به رخ گلدیدم عرقآلوده گل روی رفوگر
این رهزن صد قافله یا هاله ماه استیا سرزده خط از رخ نیکوی رفوگر
از بهر رفوکاریاش افتاده شب و روزصد پاره دل بر سر زانوی رفوگر
گر بند قبا جانب گلزار گشایدگلزار معطر شود از بوی رفوگر
بیرون ز کفم شد دل و دین آخر و گشتمقصاب اسیر قد دلجوی رفوگر