گنج

شمارهٔ ۱۶۶

شده‌ست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواترمرا هر لحظه گردد صورت احوال رسواتر
مکن دل پایبند شاهد دنیا که در محفلکند معشوقه بدشکل را خلخال رسواتر
ندانم صیدگاه کیست این صحرای پر وحشتکه از صید گرفتار است فارغ‌بال رسواتر
قلندرمشربان را پرده‌پوشی کی بود لازمدر این ره کوچک ابدال است از ابدال رسواتر
ز بی‌تابی ره سیلاب را کی‌ می‌توان بستنکند نوکیسه را هر دم غرور مال رسواتر
گذشت از حد تو را رسوایی ای قصاب می‌ترسمکه سازد روز حشرت نامه اعمال رسواتر