گنج

شمارهٔ ۱۵۷

قافیه: رامدهزارشکر۷ بیت
صبح وصال را اثر آمد هزار شکرشام فراق را سحر آمد هزار شکر
دلبر رسید خرم و می خورد و بوسه دادنخل مراد بارور آمد هزار شکر
چون آفتاب از ره روزن به روی ماهناخوانده‌ام به کلبه درآمد هزار شکر
می‌کردم از سپهر سراغ هلال عیدابروی یار در نظر آمد هزار شکر
از چار موج دجله اضداد کشتی‌امبیرون ز ورطه خطر آمد هزار شکر
طفل سرشگ تا سر مژگان ز دل دویداین نورسیده با جگر آمد هزار شکر
قصاب داغ زلف سیاهی به دل رسیدامشب عزیزم از سفر آمد هزار شکر