گنج

شمارهٔ ۱۵۸

قافیه: یرشکر۵ بیت
چو باز کرد شکرخنده شد اسیر شکرعیانش از لب و دندان نموده شیر شکر
چو دید آن لب و دندان نمود جان پروازغذای روح بود بیشتر پنیر شکر
خط است سرزده گستاخ بر لبش یا مورز حرص پای فرو برده در خمیر شکر
نشسته خال به کنج لبش بدان ماندکه شاه هند زند تکیه بر سریر شکر
خطش چو خط سیه در بر نگین قصاببرون نیامده پیداست در ضمیر شکر