گنج

شمارهٔ ۱۵۶

قافیه: یردگر۷ بیت
می‌کند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگرمی‌رسد هر لحظه بر دل زین کمان تیر دگر
بر سپاه خاطر من روزگار کینه‌خواهمی‌زند هر دم ز بخت تیره شبگیر دگر
می‌خورم خود زخم هر ساعت ز چین ابروییمی‌نشینم هر زمان در زیر شمشیر دگر
احتیاجم می‌کند هر دم به بدخواهی رجوعمی‌کند هر دم سپهرم طعمهٔ شیر دگر
می‌نماید هر زمانم نفس راه ظلمتیمی‌رود پایم فرو هر لحظه در قیر دگر
می‌شوم هر دم نشان تیر طعن ناکسیمی‌کند هر دم به قتلم دهر تدبیر دگر
چون ز خود بیرون روم قصاب کز هر تار نفسهست در پای دلم هر لحظه زنجیر دگر