گنج

شمارهٔ ۱۵۲

عشق‌بازان جمله گلچین گلستان تواندگل‌رخان خار سر دیوار بستان تواند
عاشقان بی‌دست و پایانند در درگاه توعارفان دریوزه‌گر بر خوان احسان تواند
ثابت و سیار گل چینند در ایوان تومهر و مه ته‌شمع فانوس شبستان تواند
شام‌ها را عکس خالت کرده عنبر در کنارصبح‌ها دیوانه چاک گریبان تواند
خضرهای سبزه سرگردان در اطراف چمنروز و شب در انتظار آب حیوان تواند
کوهساران در کمرها دامن خدمت زدهبحرها لب‌تشنگان ابر نیسان تواند
صوفیان از چار جانب روز و شب جویان توحاجیان از شش جهت لبّیک‌گویان تواند
گوسفندانند با قصاب جرگ عاشقانروز و شب در انتظار عید قربان تواند