گنج

شمارهٔ ۱۳۸

قافیه: اندارد۱۰ بیت
از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان داردکه چشمش نیم کش پیوسته ناوک در کمان دارد
حیا و ناز و خوبی شیوه تمکین و محبوبیبه جز جنس وفا هرچیز خواهی در دکان دارد
در این محفل به یک شوق‌اند سوزان شمع و پروانههر آن آتش که آن دارد به جان این بر زبان دارد
شود گر خاک جسمم، می‌کند پیدا مرا تیرشبه هر صورت که باشم استخوانم را نشان دارد
ز ویران گشتن مأوای خویشم یاد می‌آیدبه هر سروی که می‌بینم تذروی آشیان دارد
نه پنداری که آسان است شرح دوستی گفتنحدیث عشق در هر باب چندین داستان دارد
گهی سودایی زلفم گهی شیدایی کاکلپریشانی مرا چون بید مجنون در میان دارد
در اسطرلاب دل کردم چو سیر عارضش گفتمهمین ماه است کز نظاره عالم قران دارد
ندارد فرصت نشو و نما یک گل در این گلشنبهار زندگی در آستین گویا خزان دارد
ز ناز آن دل‌ربا قصاب عمری شد که در کویشپی کشتن تو را در جرگه قربانیان دارد