گنج

شمارهٔ ۱۳۷

قافیه: نمیگردد۹ بیت
درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گرددکنی چندان که نرم الماس را مرهم نمی‌گردد
به تن زینت‌پرستان را گر از هستی نمی‌باشدسفالین کوزه زردار جام جم نمی‌گردد
ز اسباب جهان بگذر که گر عیسی است در گیتیبه بند سوزنی تا هست صاحب‌دم نمی‌گردد
به غیر از زور بازوی قناعت در همه عالمکس دیگر حریف خواهش آدم نمی‌گردد
چه طرح میهمانی با جهان می‌افکنی؟ غافلسپهر بی‌مروت با کسی همدم نمی‌گردد
شبی می‌کرد خونم در دل و می‌گفت زاستغنانه بیند این زمین تا شبنمی خرم نمی‌گردد
دگر چیزی است شرط آدمیت در جهان ورنهکسی از چشم و گوش و دست و پا آدم نمی‌گردد
میان عاشق و معشوق سرّی هست پنهانیبدین سرّ آنکه از سر نگذرد محرم نمی‌گردد
ز گردش‌های چرخ واژگون قصاب دانستمکه هرگز بر مراد هیچ‌کس یک دم نمی‌گردد