گنج

شمارهٔ ۱۱۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اربود۹ بیت
تا دست شانه در شکن زلف یار بودروزم ز رشگ تیره چو شب‌های تار بود
گردیده سرخ هر مژه ما ز خون دلپیوسته دست و دیده ما در نگار بود
وحشت تمام رفت ز یاد غزال‌هاهرگاه در سر تو هوای شکار بود
آرام رسم کشته شمشیر ناز نیستگر تن قرار یافته جان بی‌قرار بود
لب‌تشنه‌ای به وادی هجران نمانده بوداز بس که تیر غمزه او آب‌دار بود
شد دیده‌ام به دور خطش اشک‌ریزترزآب و هوای عشق خزان در بهار بود
دل کرد آنچه کرد که داغش نصیب بادخونی که ریخت دیده نه از انتظار بود
خنجر به هم کشیده دو چشمم ز دیدنتخوش فتنه‌ای ز حسن تو در روزگار بود
قصاب گفته است به جای شکر کلامقنادی محله او ذوالفقار بود