گنج

شمارهٔ ۱۱۵

قافیه: انبچکد۷ بیت
عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکدز شوق تیغ تو خون گردد آن زمان بچکد
چو وصف نازکی عارضت کنم دائمبه لب نیامده حرف از سر زبان بچکد
حدیث لعل لبت گر کنم عجب نبودکه از حلاوت آن شهدم از بیان بچکد
ز بس شکسته به دل ناوک تو، نزدیک استبه جای اشک ز چشمم سر سنان بچکد
اگر نگاه تو را با حساب بفشارندز نوک هر مژه‌ات صد هزار جان بچکد
به دیده‌ام چو نهی پای آن‌قدر بفشارکه اشکم از مژه با ریزه‌استخوان بچکد
ز سوز آه تو قصاب وقت آن شده استکه خون ز ابر در این زیر آسمان بچکد