گنج

شمارهٔ ۱۱۴

سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شداز گردنم این دین ادا شد چه به جا شد
می‌خواست رقیبم که من از غصه بمیرمدیدی که خودش زود فنا شد چه به جا شد
از دود دلم وسمه کشیده‌ است بر ابرودود دل من قبله‌نما شد چه به جا شد
از خون دلم بسته حنا بر سر انگشتخون دلم انگشت‌نما شد چه به جا شد
مغرور به یکتایی چشمت شده بودیبر عارضت آن زلف دوتا شد چه به جا شد
هر لحظه امید من بیچاره همین بودیک بوسه به قصاب عطا شد چه به جا شد