شمارهٔ ۱۱۳
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمکند۷ بیت
گاه آبادم نماید گاه ویرانم کندچرخ سرگردان نمیدانم چه با جانم کند
طعمه مور ضعیفام عاقبت در زیر خاکگر به روی تخت همدوش سلیمانم کند
گاه بر صدرم نشاند گاه اندازد به خاکگاه حیرانم گذارد گاه قربانم کند
خرقه و سجاده بر من سدّ راه وحدت استکو جنونی کز لباس شید عریانم کند
از تغافلهای چشمت در خمار افتادهامبا نگاهت گو که باز از ناز مستانم کند
کارم از حد رفت کو شوخی که بنماید به منگوشه چشمی که چون آیینه حیرانم کند
مادر ایام ای قصاب دائم میدهدخون به جای شیر چون خواهد که مهمانم کند