گنج

شمارهٔ ۱۱۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ابندارد۹ بیت
دلم شبی که به شکّر لبی خطاب نداردچو کودکی است که از بهر شیر خواب ندارد
شب وصال مکن منعم از دو دیده بی‌نمعجب مدان گل تصویر اگر گلاب ندارد
به دل چو مهر رخت نیست داغ نقش نه بنددنروید از چمنی گل که آفتاب ندارد
ز آب و تاب رخت را به آفتاب نسنجمکه آفتاب اگر تاب دارد آب ندارد
به خاطری که دو مصرع ز ابروی تو نباشدصحیفه‌ای است که یک بیت انتخاب ندارد
چو دل ز خون نشود پر نمی‌رسد به وصالیبه بزم جا نکند شیشه تا شراب ندارد
ز دل مپرس که عشقت ز داغ‌های نهانیچه گنج‌ها که در این خانه خراب ندارد
تمام خون دل است اینکه دیده ریخت به راهتغمین مباش ز سودای ما که آب ندارد
به قصد کشتن قصاب اضطراب چه داریشهید تیغ تو خواهد شدن شتاب ندارد