شمارهٔ ۹۷
هلاک عاشقان در انتظارستحیات صادقان با روی یارست
کسی کو نزد جانان تحفه جان بردهنوز از روی جانان شرمسارست
خرامان میرود آن شاه خوبانسرش مستست و چشمش در خمارست
بکلی جان و دلها صید کردستکه میر عاشقان میر شکارست
رخش اندر میان جعد گیسوچو رومی در میان زنگبارست
بیا، یک دم بحال من نظر کندلم پرخون و چشمم اشکبارست
بکن چندان که خواهی جور بر منکه جان مرد عاشق بردبارست
بیا، با عاشقی دستی برافشانکه شادی در میان، غم برکنارست
نظر بر روی جانان دار، قاسمکه دارالملک عالم بی مدارست