شمارهٔ ۹۸
یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟بزیر پرده مگر خویش را خریدارست؟
دو عاشقند و دو معشوق در مکین و مکانولی تصور اغیار محض پندارست
هزار جان گرامی بیک کرشمه خرندمیان عاشق و معشوق این چه بازارست؟
هزا جان و دل و دین برای یک غمزهبداد عاشق مسکین، که بس خریدارست
مدام چون بسر تست شاه را سوگندچنین شریف سری را چه جای دستارست؟
خطاست این که: فلانی چنین روایت کردبیا بدیده بینا، که وقت دیدارست؟
مرید جمله ذرات کاینات شوددلی که جلوه خورشید را طلب کارست
بجان دوست، کزین راست تر حدیثی نیستکه هرکه عشق نورزید نقش دیوارست
برون ز حد و صفت قاسمی جمال تو دیدجمال روی ترا جلوهای بسیارست