گنج

شمارهٔ ۹۰

دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدستجان چه نوشید؟ که پیمانه اسرار شدست
فتنه و شور قیامت ز روانها برخاستمگر از خلوت جان جانب بازار شدست؟
این همه نعره و فریاد و فغان دانی چیست؟دوست خود را ز پس پرده خریدار شدست
من چه گویم که چه افتاد دلم را؟ که مدامکعبه بگذاشته و جانب خمار شدست
چه فتادست؟ و چه بوده است؟ و ندانم که چه شد؟خرقه خلوت ما حلقه زنار شدست
صفت عشق تو گفتیم، دل آشفته بماندکوه صد پاره شد و سنگ با قرار شدست
بدل قاسمی آیا که به بینی جاویدشکر ارزان شده و قند بخروار شدست؟