شمارهٔ ۶۷۲
بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شویهمراه عشق شو، که جنون در جنون شوی
در کوی عشق یار، که دارالامان ماستبا سر اگر درآمده ای سرنگون شوی
بی لطف یار ما بوصالش مجال نیستگر کوه آتش آمدی، ار بحر خون شوی
تو مرغ نارسیده و ناآزموده ایوقت آمد، ای عزیز، که دست آزمون شوی
پیر مغان، که رهبر راه حقیقتیما را مگر بوصل خدا رهنمون شوی
گر بایدت بوصل دلارام در رسیشاید که همچو کوه احد بیستون شوی
قاسم، سخن ز غیر نگویی و نشنویهمراز عشق باش که نورالعیون شوی