شمارهٔ ۶۵۰
بدرویشی دلی گر بود و جانیمسجل شد بملک دلستانی
مرا در کوی جانان خانه ای هستمبارک مسکنی، خوش خان و مانی!
چه سود از جلوه های حسن شاهد؟چو نبود در میان عین عیانی
اگر روی دلت با روی یارستمبارک ساعتی، فرخ زمانی
بتنها قطع این ره نیست ممکنمگر در صحبت روشن روانی
نشان پرسیدی از محبوب جانهاچه گویم من نشان بی نشانی؟
وصال دوست میخواهی، فنا شوازین خوشتر نباشد امتحانی
چنان مستست جان، کز فرط مستیز جانان درد میخواهد روانی
حریفان غافلند از وقت و کس نیستبگوش غافلان گوید اذانی
مرا ساقی پیاپی جام داردشدم از دست، ساقی الامانی
که باشد قاسمی بر خاک کویت؟فقیری، ناتوانی، کس مدانی