گنج

شمارهٔ ۶۲۳

ز حد گذشت حکایت ز قصه دوریبه شرح راست نیاید حدیث مهجوری
بیار، ساقی، ازان باده‌ای که در جامستکه جان ما به لب آمد ز رنج مخموری
طهارت دو جهان را اگر به دست آریچو درد عشق نداری، هنوز مغروری
به غیر عشق خدا هر که راه می‌جویدکمال علت او از کریست، یا کوری
بگو به شیخ که: بسیار ازین قبول ملافکه ترک فرصت وقتست طوق مشهوری
اگر تو جرعه‌ای از جام جم به دست آریهزار قیصر و خاقان، هزار فغفوری
شراب کهنه چو خوردی، بگو ز سر قدمکه نیک دور بود شان مست و مستوری
به جان مستان، کین یک سخن ز من بستان:غلام شاه عرب شو، اگر چه طیفوری
به قاسمی دو سه جام از کرم عطا فرمایشراب ناب «اناالحق» ز جام منصوری