شمارهٔ ۶۲۰
ای دوست، بگو باری تا: عزم کجا داری؟سرمست و خرامانی انگیز بلا داری
هردم بدگر صورت ظاهر شوی، ای دولتگه راه صفا گیری، گه تیغ جفا داری
گه رای کنی، گه رو، گه های کنی، گه هواین مسئله را برگو: در هوی چه ها داری؟
ای صاحب بحر و بر، وی طالب نیک اختربگذار سر و افسر، هان! گر سر ما داری
هرجا من و ما باشد، از جنس فنا باشدفانی نشود هرگز، این عشق و هواداری
ای مایه مستوری، ای چهره مهجوریخوش قابل و مقبولی، گر قبله خدا داری
هر لحظه کند القا، با ابر دل دریا :از ما شده ای پیدا، هم روی بما داری
بگذار حکایت ها، مجنون شو و ناپرواکار تو شود زیبا، گر رو بفنا داری
همراه تو شد جانان، هرجا که روی، ای جانگر قصد سمک داری، گر رو بسما داری
بگذار تصرفها، تا چند تکلفهابگذار ره سودا، گر رو بصفا داری
من قاسم حیرانم، بس بی سر و سامانمدر آتش هجرانم آخر تو روا داری؟