گنج

شمارهٔ ۶۱۹

مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداریمرا از لمعه روی تو هر لمعه است انواری
اگر مقبول درگاهم، امیرم، خسروم، شاهموگر نی در میان جان ببینی عقد زناری
میان زاهدان رفتم، عجب افسرده دل قومی!میان عاشقان رفتم، عجایب گرم بازاری!
ببازار جهان رفتم، دل و جان را حرج کردمبحمدالله که پیش آمد مرا ماهی خریداری
یکی با عقل ترسیدن، یکی از عشق ورزیدننهاده حکمت و قدرت برای هریکی کاری
هم مستند در دینی، همه کس غافل از مولیکه اندر شهر و در کوچه نمی بینم هشیاری
مگو از صوفیان رسم و عادت پیش اهل دلزمرد نیست چون مینا به پیش قاسمی، باری