شمارهٔ ۶۲
این همه موج بی کران ز چه خاست؟عشق با دست و جان ما دریاست
شیوه عشق رستخیز بودهر کجا شد قیامتی برخاست
راه عاشق صراط باریکستگاه سرشیب و گاه سر بالاست
این سرو آنسرست راه بدوستعشق سریست لیک از آن سرهاست
چند گویی که: ترک عشق بکن؟عقل مستست و جان همه سوداست
جان موسی بطور نزدیکستدل احمد میان عشق و هواست
دوست در محملست، چون خورشیدجان ما مست آن جلاجلهاست
شب و روزم خوشست و خوشحالمکه مرا دوست مونس شبهاست
قاسمی، بی نوا شو و بنگرکه همه جا ازو نشانیهاست