گنج

شمارهٔ ۶۰۵

با یاد خدا باش به هر جای که هستیبی یار نگویم به تو هشیار، که مستی
در صومعه رفتی به صفا، وقت تو خوش باد!زنهار! که در صومعه خود را نپرستی
آخر چه فتادت که درین راه خطرناکجامی نچشیدی و دو صد جام شکستی؟
ای دوست، بگو راست که احوال تو چونست؟در مکتب شادی ز چه رو در عبسستی؟
باری چه رسیدت، که درین غایت مقصودعشاق رسیدند و تو در بار نشستی؟
مرغان همه بر ذِروه کُهسار رسیدنداحوال تو چون شد که میان قفسستی؟
ای محتسب، آخر دل ما بیش میازارتو محتسب راه نه، میر عسستی
در بادیه هجر بماندم شب تاریکفریاد رس ای دوست، که فریاد رسستی
قاسم همه در حال تو حیران شده، تا کیدر نعره و آشوب به سان جرسستی؟