گنج

شمارهٔ ۶۰

ما پیش شمع روی تو پروانه وار مستجان در سماع عشق ز معشوقه الست
پیدا ز نور روی تو گشتیم در جهانما ذره ایم و روی تو خورشید انورست
بنما بما جمال و برافکن نقاب راکان روی دلفروز تو جانبخش عالمست
از روز زلف غارت دلهای خسته کرداینست کار عشق، اگر روز، اگر شبست
از عاقلان اگر چه نصیبی نیافتیمبا عاشقان رویم، که آنجا کرم کمست
می خواست نقش خاتم شاهی ز من بردخاتم ز دست نفس کشیدم بضربدست
قاسم، مجال نیست سخن را، شتاب کنما پیش آن جمال بیاریم هرچه هست