گنج

شمارهٔ ۵۹

گر زاهدست جانم، اگر رند می پرستبا روی تست روی دلم، هر کجا که هست
جانم فدای ساقی و دردی درد اوکز نیم جرعه توبه و ناموس ما شکست
ذرات کاینات برقصند «لایزال »قومی ز باده مست و گروهی ز باد مست
انصاف و راه راست نبود این که واعظانگفتند: می بدست و گرفتند می بدست
از دل رسید هرچه برویم رسید و مندل را بدوست دادم و از درد دل برست
از یار اگر مراد نداری طلب؛ رواستشوخی مکن، که مصلحت کار از آن سرست
«ارنی » بگو ز مستی «لن » کاندرین مقامسر در کشست عاشق و معشوق سرکشست
گر پرتو جمال تو از روی بت ندیدرهبان دیر ما ز چه رو گشت بت پرست؟
بگشاد پرده از رخ اسرار قاسمیدر حال می فروش سر خم باده بست