شمارهٔ ۵۸۸
گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیدهز عکس رنگ آن رخسار عین جان شود دیده
بوقت دیدن رویش نبیند دیده ام خود راعجب گر هیچ عاشق را بدان امکان شود دیده!
بدور چشم مخمورش جهان مستند و من مستمندانم هیچ هشیاری درین دوران شود دیده
چو زلف و روی او بیند مشتاقان شیداییاز آن آشفته گردد دل، درین حیران شود دیده
وگر گوید که: بنمایم جمال عالم آرا رادر آن امید سر تا پای مشتاقان شود دیده
گر از عارض برافشاند سواد عنبرین گیسوبزیر کفر زلفش لمعه ایمان شود دیده
برای عید وصلش، قاسمی، قربان شوی،آریکه داند تا چه عیدی اندرین قربان شود دیده