شمارهٔ ۵۸۷
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان دهمی به مستان بده و توبه به هشیاران ده
نیک بیمار فراقیم و ز پای افتادهاز شفاخانه تو شربت بیماران ده
اهل دل شربت وصل تو خریدند به جانما بضاعت چو نداریم بما ارزان ده
هرکس از شربت سودای تو سرمست شدندجان ما را به کرم باده استحسان ده
گر تو خواهی که همی فاسد و کاسد نشودباده از جام ارادت به خریداران ده
ساکن کوی ترا روضه رضوان فرمایعاشق روی ترا جنت جاویدان ده
قاسمی، اعمش این راه نبیند خود رازود باش و به کفش آینه رخشان ده