شمارهٔ ۵۸۶
هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن دهشیوه عشق نگه دار و حسن را بحسن ده
گر تو خواهی که فغان از دل ذرات برآیدشمع رخساره برافروز و سر زلف شکن ده
یک زمانی خبری گوی از آن شاهد جانهاصفت در گهربار بدریای عدن ده
هرکسی را ز شرابات مصفا قدحی بخشچونکه نوبت بمن آید قدح دردی دن ده
سخنی گوی از آن یار دل افروز بعاشقخبر باد بهاری بگلستان و چمن ده
می کمیاب بمن ده قدح ناب بمن دهگل سیراب بمن ده خبر بت بشمن ده
قاسم از عشق تو مستست و در آن رو شده حیرانزلف از چهره برانداز و جهانی بفتن ده