شمارهٔ ۵۸۰
آتش عشق تو شوری در جهان انداختهرهروان را جمله از کام و زبان انداخته
در میان عاشقان لاابالی آمدهعشق تو رمزی بطرزی در میان انداخته
تیغ زهرآلود قهرت عالمی برهم زدهعاشقان را در بلای بی امان انداخته
بوی تو بگذشته از افلاک و انجم در زمانغلغلی از عشق در کروبیان انداخته
نام تو بشنیده جانها، پس کلاه شوق راهر زمانی از زمین بر آسمان انداخته
از برای سکه تلوین معنی جاودانزنگیان را در میان رومیان انداخته
لطف جاوید تو دایم جان ما افروختهقاسمی را در میان عاشقان انداخته