گنج

شمارهٔ ۵۷۴

بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاهماییم در زمانه دلی و هزار آه
ای پادشاه حسن، که دل‌ها گدای توستدل‌ها نگاه دار، که اینست شاهراه
سودای چشم مست تو در حد ما نبوددل بر امید آن کرم افتاد در گناه
از پا فتاده‌ام من درویش، دست گیرای رهنمای دل، به کجا آورم پناه؟
روی تو مصحفیست ز آیات دلبری«قَدْ فازَ مَنْ رَآهُ و طوبی لِمَنْ تَلاه »
سرمایه سعادت جاوید عاشقیست«یا مَعْشَرَ السَّعادَةِ حَیّوا عَلَی الصَّلاة»
بی روی تو، که مردم چشم زمانه استدر چشم قاسمست جهان سر به سر سیاه