گنج

شمارهٔ ۵۵۱

ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟گه ساقی جانهایی و گه محتسب دین
عکسی بدل انداز از آن روی دل افروزروی تو چو ماهست و دلم آینه چین
المنة الله که رسیدیم و چشیدیماز فاتحه فتح شما لذت آمین
بی تو نروم جانب جنت بتکلفبا صحبت تو فارغم از باغ و ریاحین
ای باد، مکن از سر زلفش سخن آغاززنهار! نجنبانی زنجیر مجانین
چشمت بگشایند، شوی واقف اسرارتا عین خدا بینی در عین خدا بین
قاسم دل و دین باخت بیاد تو و جان همزین بیش چه باشد صفت عاشق مسکین؟