گنج

شمارهٔ ۵۵۲

بجان آمد ز هجران جان مسکین«اغثنی یاغیاث المستغیثین »
مکن تعبیر مستان طریقتاگر شب شب روند از فرط تلوین
بصحرا دزد و در خانه برادربدان از ماجرای ابن یامین
اگر زلفین مشکین برفشاندنماند کافری در چین و ماچین
تو باغ جان عاشق را ندیدیبساتینست در صحن بساتین
شراب عاشقان از درد دردستنه خمرارغوان، نی جام زرین
مراد از شاهد جان نور معنیستچه جای لعبتان خطه چین؟
خوش آید زخم تیغش بر دل و جانچو باد صبح دم بر برگ نسرین
ز هجران جان قاسم را نگه داربحق حرمت طاها و یاسین!