شمارهٔ ۵۴۹
از عیان گر واقفی، بگذر ز عین«این تمشی؟ این تمشی؟ این این »؟
«نحن اقرب » گفت «من حبل الورید»مقصد عالم تویی در نشأتین
گر تو زینی دور باش از شین نفسهر دو با هم راست ناید زین و شین
تا ترا جهل جبلی غالبستوا ندانی شین را هرگز ز زین
سخت محرومی و بس بی بهره ایچون مسلط شد یزیدت بر حسین
شارب شرب خدا جان و دلستپیش خواجه سبلتست و شاریین
قاسمی را کی توانی دید راست؟چونکه غالب گشت بر عین تو غین