گنج

شمارهٔ ۵۴۸

ما را هوای باده نابست در دروناین خاطر از درونه ما کی شود برون؟
ساقی، بیار باده خوش رنگ خوش گواردر جام لعل ریز بگل بانگ ارغنون
زان باده ای که عقل بدو چاره ساز شدزان باده ای که عقل ازو گشت ذوفنون
زان باده ای که علم ازو سربلند شدزان باده ای که جهل ازو گشت سرنگون
زان باده ای که اصل فنونست کار اوزان باده ای که جمله جنونست در جنون
گر عشق نیستی و غم عشق نیستیدر تنگنای دهر چه حاصل ز کاف و نون؟
قاسم، همیشه بنده فرمان عشق باشهمراه عشق شو، که فزونست در فزون