شمارهٔ ۵۱۵
دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهانای مایه شادیها، ای دولت جاویدان
در جمله جهان گشتم، خوبان جهان دیدمآنیست ترا، ای جان، برگوی: چه چیزست آن؟
می پویم و می مویم، پیوسته همی گویم :یا رب، تو کرم فرما این درد مرا درمان
این توبه و زهد ما دانی بچه می ماند؟دشوار بود بستن، بشکستن آن آسان
در عقل تمناها، در عشق تو لاهاای دوست، بیابنشین، جامی بده و بستان
دوری منما از ما، رو دیده دل بگشاتا نور یقین بینی در عین همه اعیان
آنجا که خدا باشد صد عیش و ولا باشدحیران بچه می مانی؟ ای قاسم سرگردان