گنج

شمارهٔ ۵۱

عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحتعجب لطیف و صبیحی، بخیر باد صباحت
دلم بسوخت ز حیرت، تنم گداخت ز غیرتقضا بمرگ رقیبان چو کج نهاد کلاهت
گرم بتخت نشانی ورم ز پیش برانیمطیع رای تو باشم، بهر چه هست صلاحت
ز فیض خوی تو گلشن جهان صورت و معنیز نور روی تو روشن جمال صبح سعادت
تسلئی ز تو دل را هزار عزت و تمکینتجلئی ز تو جان را هزار شهد شهادت
فغان و ناله جانها گذشت از سر گردونبوصل گوی که: ای جان، رسید وقت عنایت
تو پادشاه جهانی سبیل عشق تو دانیطریق قاسم مسکین شکستگی و ملامت