شمارهٔ ۵۲
ای مظهر جمال تو مرآت کایناتوی جنبش صفات تو از مقتضای ذات
هرجا که هست لمعه روی تو لامعستگر کنج صومعه است و گر دیر سومنات
چون ظاهر از مظاهر ذرات عالمیظاهر شد از ظهور تو اسم تنزلات
اشباح انس صورت ارواح قدس شدارواح قدس صورت اعیان ممکنات
هر صورتی تعین خاصست و در وجودمحوست نقش غیر و نشان تعینات
مشکل ز حد گذشت در آن عقدهای زلفای پرتو جمال تو حلال مشکلات
قاسم شد از شراب ازل مست «لم یزل »«هل من مزید» می زند از بهر باقیات