شمارهٔ ۵۰۴
بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهانظاهرست از همه اعیان و در اعیان پنهان
سوز از اندازه گذشتست، مگر بار دگرآتش افتاد ز سودای تو در خرمن جان؟
از تو فرخنده، اگر کفر، اگر ایمانستبا تو در خنده، اگر کعبه، اگر دیر مغان
رند می خانه ز سودای تو شوری داردصوفی از شوق تو در صومعها جامه دران
دوست از لطف بیان کرد که: درمان تو چیستببیان راست نیاید صفت لطف بیان
گر بدانند ترا نیک بتحقیق و یقینهمه کس رو بتو دارند، مدان و همه دان
بنشان تو کسی در دو جهان ممکن نیستلاجرم کافر و مؤمن ز تو گویند نشان
عاشق از سود و زیان فارغ و آزاده و فردطور عقلست که وابسته سودست و زیان
قاسمی، قاعده عربده در باقی کنبعد از آن می ز کف ساقی باقی بستان