شمارهٔ ۵۰۳
با هیچ رسید این صفت باده فروشاندایم ز سر سود شود مایه گریزان
تا کش ز چه باشد؟ مگر از باغ بهشتست؟خنبش چه مقامست؟ بگو :روضه رضوان
اندر ته خم چیست، بگو: دردی دردستخشت سر خم چیست؟ بگو: لعل بدخشان
هرکس که خورد باده کند عربده آغازو آن کس که نخوردست طلب کار و خروشان
در باده فروشی در می حاصل ما نیستجز نعره و فریاد و خروشیدن مستان
از سود و زیان غلغل مستانه تمامستخوش نعره مستانه! خوشا حالت رندان!
خنبش بلقب گفتم و سرپوش بدان خمنی خم سفالینه، بگو لجه عمان
ای جان، همه هشیاری تو غایت بعدستتا مست نگردی نشود کار تو آسان
هان! تا ننهی پای درین راه بغفلتچون غرقه بخونند درین کوچه دلیران
هر روز ز روی دگرم روی نمایدپس شانه زند زلف که شانست درین شان
قاسم، هم مردان خدا مست خموشندهان! تا نکنی غلغله در بزم خموشان