شمارهٔ ۵۰۲
ای نور دل و دیده وای زبده اعیانباری گذری کن بسر چشمه حیوان
او آب حیاتست، ازو چاره نباشداو قبله جانست، ازو روی مگردان
میل تو بمستیست، زهی لذت مستی!چشمان تو مستند، خوشا حالت مستان!
تا روی تو دیدم ز سر شوق و مودتتا عرش رسانید دلم قهقه جان
عشق تو خمارست و لبت ساقی جانهازلفت شب قدرست و رخت شمع شبستان
با عقل مگویید حکایت ز فراغتاز عشق مپرسید حدیث سر و سامان
مشغولی هر دل بهوایی و ولاییدر حسن جهانگیر تو قاسم شده حیران