شمارهٔ ۴۹۷
یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتناین خانه را به وشتن گلشن کنید، گلشن
یارم ز در درآمد، با حسن و زیب و با فرگفتم وفا نداری، خندید و گفت:«سن سن »
ای پادشاه جانها وی راحت روانهااول «سنی سیورم » آخر «سنی سیورمن »
در خانقاه صورت، در گوشه های معنیهم بوده ایم با تو در دیرهای ارمن
من مست عشق یارم، مشتاق آن نگارماز من مپرس، باری، اوصاف عشق ذوالمن
ای دل حیات خواهی؟ روی نجات خواهی؟این عشق ایزدی را دیدن کنید، دیدن
قاسم، خیال بازی، در حالت نیازییک دم قدم برون نه زین خانه ملون