گنج

شمارهٔ ۴۹۱

به فضل و رحمت و توفیق ذوالمنمرا هر ذره خورشیدی‌ست روشن
به غایت روشن و خوب و لطیفیولیکن بی‌وفایی‌، گفت: «سن سن »
من از بوی تو و خوی رقیبانگهی در گلشنم، گاهی به گلخن
اسیر توست، اگر عقل است، اگر دینغلام توست، اگر جان‌ست، اگر تن
چه گویم شرح اوصاف کمالت؟تویی هادی جان و مهدی تن
مقرر کرده این عشق دل‌افروزبرای هر یکی کاری معین
کمال زاهدان زهد است و تقویکمال عاشقان عشق مبرهن
اگر خواهی کمال ذوق عرفاننهال جهل را از بیخ برکن
اگر قاسم حجاب از راه برداشتتجلی آیدش از بام و برزن