گنج

شمارهٔ ۴۹۲

دوش آن مه دو هفته من با هزار فنآمد بمیل صحبت مستان ذوالمنن
عیاش و سرفراز و جهان سوز و جامه چاکطناز و ترکتاز و دل افروز و پر فتن
پرناز و بی نیاز و معربد، عجب عجب!سرمست و پای کوب و غزل خوان و غمزه زن
از ناز کج نهاده کله را و جنگ جویدشنه بکف گرفته و تشنه بخون من
گفتا: برو بکوی سلامت، که غافلیاز ذوق جام باده مستان و درددن
ای مقتدای شهر، که محروم و غافلیاز دولت مساعد رسوای انجمن
اوصاف حسن تست غزلهای بلبلانحیران آن جمال گل و لاله در چمن
ذرات کون رو بتو دارد بهر طریقمستان جام تست: اگر یخشی، گر یمن
قاسم شکست شیشه تقوی و ننگ و ناماز اقتضای زلف چلیپای پرشکن