گنج

شمارهٔ ۴۹

ای از جمال روی تو تابنده آفتابوی آفتاب روی ترا بنده آفتاب
تا آفتاب روی تو بفروخت جان خریداز دولت تو گشت فروزنده آفتاب
ما حسن روی خوب ترا طالب آمدیمما طالبان حسن و فروشنده آفتاب
چون آفتاب روی تو در ذرها بدیدشد پیش ماه روی تو شرمنده آفتاب
تا آفتاب روی تو بر بام و درافتادگشت از فروغ روی تو رخشنده آفتاب
چون آفتاب روی ترا دید بنده شداز اشتیاق روی تو دل زنده آفتاب
قاسم هوای روی تو دارد بروز و شبچون هست از جمال تو تابنده آفتاب